واکسن دو ماهگی
از وقتی به دنیا اومدی خودمو واسه روزای سختت آماده کرده بودم ولی وقتی به اون روز نزدیکتر میشد برام سختتر بود. دارم در مورد روزای واکسن زدنت میگم
آخه قلبم
میترکه وقتی اون سوزن واکسن میره تو پوست نازت ولی به خاطر سلامتیت باید هر دوتامونم
تحمل کنیم.
خدارو شکر یکی از اون روزا گذشت ولی به سختی واکسن دو ماهگیت رو روز یک
شنبه 11/9 زدن. با مامان جون رفتیم من دلم نیومد ببینم واسه همین اون تورو برد پیش دکتر و من فقط صدای گریه کردنت رو شنیدم دلم کباب شد
این عکسوفردای واکسن زدنت گرفتیم آخه اون شب رو تا صبح نخوابیده بودی 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



واکسن دو ماهگی
